کتاب الکترونیک

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان کوتاه» ثبت شده است

داستان کوتاه در مورد خدا

داستان کوتاه در مورد خدا

سلطان به وزیر گفت ۳ سوال میکنم فردا اگر جواب دادی هستی وگرنه عزل میشوی.


سوال اول: خدا چه می خورد؟


سوال دوم: خدا چه می پوشد؟


سوال سوم: خدا چه کار میکند؟

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰

داستان تفاوت انسان ساده با...

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

 

 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

 

  

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 

  

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

داستان آیا نیت پاک انسان را کمک میکند؟

آیا نیت پاک انسان را کمک میکند؟


داستان را حتماً بخوانید......

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند. لباس پوشید و راهی مسجد شد.

در راه مسجد، مرد به زمین خورد و لباسهایش کثیف شد.
 او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

داستان هنر نزد ایرانیان است وبس


هنر نزد ایرانیان است و بس



ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﭘﯿﺶ ﭘﺴﺮﺵ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﺸﻪ !

ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺸﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ پنج ﺳﻮﺍﻝ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﯼ ﻭ

ﺍﮔﺮ ﺑﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎﺵ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺷﻬﺮﻭﻧﺪﻣﻮﻥ ﺑﺸﯽ!!
ﭘﺴﺮﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯿﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻭ ﺑﭙﺮﺳﯿﻦ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ
ﻣﯿﮑﻨﻢ !
ﺍﻭﻧﺎﻫﻢ ﻣﯿﮕﻦ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻻ ﺭﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻦ !
1 : ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ؟
ﭘﺴﺮﺵ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ: ﻣﻦ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻮ ﮐﺪﻭﻡ ﺷﻬﺮ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﻮﺩﻡ؟
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﻣﯿﮕﻪ :ﻭﺍﺷﻨﮕﺘﻮﻥ !!
ﻣﯿﮕﻦ ﺩﺭﺳﺘﻪ ﻭ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﻌﺪﯼ !

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

داستان لحظه ی اخر

لحظه ی آخر




به هنگام حمله ناپلئون به روسیه دسته ای از سربازان او درمرکزشهرکوچکی از آن
سرزمین همیشه برف درحال جنگ بودند...
یکی ازفرماندهان به طوراتفاقی ازسواران خودجدامی افتد وگروهی از قزاقان روسی
رد او رامیگیرندودرخیابانهای پرپیچ وخم شهربه تعقیب اومی پردازند.
فرمانده که جان خود را درخطرمی بیند پابه فرار میگذارد وسرانجام درکوچه ای سراسیمه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

بهلول وهارون

موضوع:بهلول وهارون

روزی هارون الرشید به سربازانش دستور داد تا بهلول دیوانه را به نزد او بیاورند

سربازان پس از ساعتی گشت زدن در شهر بهلول دیوانه را در حال بازی با کودکان یافتند

و او را به نزد هارون الرشید بردند

هارون الرشید

(برای دیدن تمام داستان های وبلاگ به ادامه ی مطلب بروید)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰