تلمیح:اشاره کردن به مثل ،داستان،حدیث،اتفاق تاریخی و....     راتلمیح میگویند

نهاد:کلمه یا گروهی از کلمات که درباره ی ان خبری داده می شود

مجاز:هرگاه کلمه درمعنای حقیقی خود بکار نرود مجاز ایجاد می شود مانند: حسن برو از مغازه بخر  در این قسمت همان طور که می بینید منظور همان مغازه دار است پس مغاز در معنای حقیقی خود بکار نر فته ومنظور مغازه دار یا فروشنده بوده است


مسند:به کلماتی همچون است ،بود،گشت،گردید،شد که درباره ی نهاد توضیح می دهند  مسند می گویند


ترکیب وصفی :هر گاه اوصافی را به یک اسم نسبت بدهیم مثلا این شهر تمیز است یا  علی باهوش است

ویا   چه گل زیبایی     در واقع در جمله ی اول  شهر اسم هست   وتمیز صفتی است که به شهر یا همان اسم داده شده است

روش ساختاری:اسم +صفت


ترکیب وصفی مغلوب:اگر جای موصوف و صفت عوض شود به ان ترکیب اضافی مغلوب می گویند.

برای مثال گل زیبا یک ترکیب وصفی است یعنی اول موصوف(گل) وسپس صفت(زیبا) بکار رقته ولی اگر جای این دو را عوض کنیم ترکیب وصفی مغلوب میشود به این صورت : گل زیبا تبدیل می شود به زیبا گل

ترکیب اضافی: این ترکیب از دو تا اسم   یا   از یک اسم و ضمیر{ ضمیر همان من تو او ما شما ایشان انهاو...یا به نوعی انجام دهنده کارهست}

روش ساختاری:اسم + اسم      ویا اسم+ضمیر    مثال جامه تن    جامه هم اسم است تن هم اسم هست پس ترکیب وصفی هستند

یا لباس او      لباس اسم هست و (او) هم ضمیر است  اینها مثل هایی از ترکیب اضافی هستند


تنسیق الصفات:هر گاه برای یک موصوف یا همان اسم چند صفت داده شود تنسیق الصفات می گویند مانند او مردی با خدا نماز خوان و مقدس بود

در اینجا برای موصوف(مرد) چند صفت با خدا و نماز خوان و مقدس را بکار برده است  به بیان دیگر تنسیق الصفات در ان است


جناس:همسانی دو کلمه است که از لحاظ ظاهری شبیه یا عین هم با شند ولی از لحاظ معنایی با هم تفاوت داشته باشد

جناس از قسمت های :

جناس تام:کلماتی که کاملا مثل هم باشد ولی از لحاظ معنایی فرق کند   مثلا شیر در فارسی در چند معنا هست

جناس حرکتی :اگر کلمات از لحاظ حرکت فرق کنند مانند گِل و گُل

جناس افزایشی:اگر در دو کلمه یک حرف اضافه شده باشد:نال ، ناله


متمم: هر چیزی که بعد حرف اضافه {حرف اضافه همان  را،از به،در و... هستند البته در صورتی حرف اضافه هستند که اگر از جمله حذف شود جمله معنایش را از دست ندهد} بیاید متمم است. مانند : زهی گویا از تو کام و زبانم           تو در اینجا متمم است زیرا بعد حرف اضافه {از}امده است


مفعول : اگر به فعل چه چیز و چه کسی اضافه کنیم هر چیز امد همان مفعول است        

مثال : معلم خسرو را صدا کرد تا انشایش را بخواند   اگر به فعلمان که در اینجا همان بخواند ، چه چیز اضافه کنیم می شود چه چیز را بخواند

و جوابش انشایش می شود پس انشایش مفعول می شود همچنین هر چیز که قبل از (را) بیاید مفعول است.


تشخیص: اگر ما ویژگی های انسان را به یک موجود غیر انسان نسبت بدهیم یا جان بخشی به یک موجود غیر زنده بدهیم تشخیص می گویند مثلا : دیگ به دیگ گفت رویت سیاه  از انجا که حرف زدن یک ویژگی انسانی است و ما ان را به دیگ نسبت دادیم تشخیص بکار بردیم


تشبیه: هر گاه چیزی را به چیز دیگر مانند کنیم تشبیه انجام دادیم   مثلا : علی مانند شیر قوی است


استعاره: هر گاه در یک تشبیه مشبه ذکر شود و مشبه به ذکر نشود استعاره رخ داده 

مشبه همان چیزی است که می خواهیم به چیزی شباهتش بدهیم  و مشبه به هم همان چیزی است که به ان شباهت داده شده

مثلا علی مانند شیر قوی است     علی را که می خواهیم به شیر شباهتش بدهیم مشبه می شود

و مشبه به همان شیر است که علی به ان نسبت داده شده است.


ارایه ی حس امیزی: هرگاه در ادبیات فارسی دو یا چندحس (از ویژگی حواس های پنجگانه) کنار هم بیایند ارایه ی حس آمیزی ایجاد می شود

مانند:شیرین سخن      زیرا شیرین را با حس چشایی می توانیم تشخیص بدهیم وسخن را با زبان می توانیم بگوییم و با گوش نیز بشنویم


صفت فاعلی مرکب مرخم:اگر در یک ترکیب،قسمتی از کلمه حذف شده باشد به آن صفت فاعلی مرکب مرخم می گویند.

مانند:پای افزاری وصله دار به پا کند      در اینجا وصله دار در اصل وصله دارنده بوده است چون انده ار اخرش حذف شده طبق تعریف ان را صفت فاعلی مرکب مرخم می نامیم.


واو عطف: (و) عطف جمله را به هم متصل می کند.


قید:کلمه ای است که اسم یا فعل یا جمله را مقید می کند که اگر حذف شود جمله تغییر خاصی نمی کند.


تضمین:هر گاه شاعر قسمتی از سخن یا عبارت نویسنده وشاعری دیگر را در کلام خودش بیارد به ان تضمین می گویند.


مرکب اتباعی:ترکیب هایی هستند که جزء دوم انها معنایی ندارد.

مانند : کج و کوله    کج معنا می دهد اما جزء دوم که کوله هست معنا نمی دهد


ممال: هر گاه (الف) تبدیل به (ی) شود ممال نامیده می شود.

مانند:اسلامی=اسلیمی           مزاح=مزیح         سلاح=سلیح


پارادوکس:پارادوکس در صورتی به وجود می اید که در یک زمان وجودیک چیز بعث نقض دیگری شود.

مانند:اقیانوس عمود ،یا جیب پر از خالی        به عبارتی دیگر هیچ جیب پری خالی نیست در واقع خالی باعث نقض پر بودن جیب می شودچ

یا هیچ اقیانوسی عمود نیست        از انجا که اقیانوس افقی است عمود بودن باعث نقض صحت بودن ان می شود .


استعاره ی مکنیه: اگر ویژگی های غیر انسانی را به چیزهایی دیگر نسبت دهیم استعاره ی مکنیه است  درست برعکس تشخیص  در تشخیص ویژگی های انسانی را به چیز های دیگر نسبت می دهیم  ولی در استعاره ی مکنیه ویژگی های غیر انسانی را به چیز های دیگر نسبت می دهیم

مانند:سحر از سپیده ی چشمان تو می شکوفد.       از انجایی که سحر نمی تواند بشکوفد و شکفتن از ویژگی های گُل است در اینجا استعاره ی مکنیه بکار رفته زیرا ویژگی غیر انسانی را به چیز های دیگر نسبت می دهیم.


ایهام:ایهام  کلمه ای است که دو معنای متفاوت داشته باشد یعنی بکار بردن یک کلمه در دو معنا یک معنا دور از ذهن ودیگری نزدیک به ذهن

ایهام تناسب:یعنی یکی از دو معنای کلمهبا کلمه ای درون بیت یا جمله تناسب داشته باشد.


اشتقاق:کلماتی که از یک ریشه باشند {تقریبا همان هم خانواده) مانند:نور، انور ،انوار


پرش ضمیر:یعنی حرف از جای اصلی خود خارج شده باشد  مانند:هم اوت رهبر اید        اگر به جمله دقت کنید ت که کنار او قرار گرفته که اوت راتشکیل داده جای اصلی ان اوت چسبیده بعد از رهبر باید بیاید یعنی هم او رهبرت اید








قالب های شعری:

مثنوی :قالب شعری است که هر بیتی قافیه ی جداگانه دارد


غزل:قالب شعری است که  مصراع اول با تمامی مصراع های زوج(همان مصراع های دوم هر بیت)هم قافیه است


قصیده:قصیده نیز مانند غزل است ولی تعداد بیت هایش از 15 به بالا است



انواع (ی)

(ی) نکره: (ی) است که برای خواننده مشخص نیست   مثال:علی از دکانی کتاب خرید       اگر دقت کنید (ی) اخر دکان که ان را به دکانی تبدیل کرده برای خواننده مشخص نیست که منظور از این دکان کدام دکان بوده است

(ی)نسبت: (ی) است که نسبتی را به ما نشان می دهد. مثلا:او شمالی است  در واقع ی اخر شمال که ان را به شمالی تبدیل می کند بیانگر

نسبتی است که به ان شخص دادیم

(ی) اسنادی:مانند تویی   یعنی تو هستی





انواع (ک)

ک تصغیر(کوچک): مانند خورجینک بعنی خورجین کوچک             و یا       شاخک

ک ترحم: مانند طفلک     (ک) است که از روی مربانی گفته می شود

ک شباهت: مانند پشمک یعنی شبیه پشم 

ک تحبیب: مانند پسرکم - دخترکم      ک است که از روی مهربانی گفته می شود

ک تحقیر وتوهین: مانند: مردک 



هسته:اولین اسمی که اِ بگیرد در جمله هستهی جمله است مانند: آن کتابِ علی است از انجایی که کتاب دراین جمله اولین اسمی است که  ِ اِ

دارد هسته نامیده می شود هسته معمولا در قبل خودش وابسته ی پیشین ودر بعد خودش وابسته ی پسین دارد


وابسته های پیشین عبارتند از:

صفت اشاره:این-آن-همین-همان-چنین-چنان

صفت تعجب:چه - عجب

صفت عالی:بهترین-خوبترین

صفت پرسشی:چه - چند - کدام -کدامین

صفت مبهم:فلان:چنددیگر،چنین   البته اگر چند در حالت پرسش بکار رفته باشد مبهم نیست

مانند:چند دانش آموز امدند؟

صفت شمارشی: صفت شمارشی شامل :

1:صفت شمارشی اصلی:1و2و3و4و5و6و...

2:ترتیبی نوع اول:صفت شمارشی اصلی +_ُ مین مانند:سومین و چهارمین و...

3:ترتیبی نوع دوم:صفت شمارشی اصلی +_ُ م  مانند:پنجم ششم وهفتم و...



وابسته های پسین:

نشانه های جمع: کتاب ها

ی نکره:کتابی

مضاف الیه:کتاب علی

صفت بیانی:کتاب خوب   صفت بیانی به پنج قسمت زیر تقسیم می شوند

1-ساده

2-فاعلی

3-لیاقت(مصدر +ی) صفتی است که شایستگی موصف را نشان می دهد

4-مفعولی:بن مضارع +ه

5-نسبی      طریقه ی ساخت صفت نسبی:

طریقه ی ساخت صفت نسبی:

1-اسم+ی= گلی

2-اسم +ان=زنانه

3-اسم+انی=جسمانی

4-اسم+ین=زرین

5-اسم+ینه=زرینه یا سیمینه

6-اسم+یه=صوفیه

7-اسم+ه=بهاره یا پاییزه