صبح امید
در سال 92 هجرى قمرى، موسى بن نصیر (حاکم شمال آفریقا) با تهیه مقدمات لازم، لشکرى هفت هزار نفرى را به فرماندهى طارق بن زیاد مهیاى فتح شبه جزیره ایبرى (Iberia) کرد . (4)

پس از به دست آوردن پیروزیهایى چند، موسى بن نصیر نیز با نیروى کمکى وارد شبه جزیره شد (5) و طى مدت کوتاهى، تمام شبه جزیره ایبرى (اسپانیا و پرتقال) به دست مسلمانان فتح گردید، حتى آنها از سلسله جبال پیرنه گذشتند و به خاک فرانسه رسیدند (6) و حکومت اسلامى اندلس را در شبه جزیره برقرار کردند که تا سال 897 هجرى قمرى ادامه یافت . (7)

شکوه تمدن اسلامى
از آنجا که اسلام، دین دانش، تفکر و تعقل است، هر کجا که قدم گذاشت، نور دانش در آنجا درخشید . اندلس نیز یکى از کشورهایى بود که با تابیدن نور اسلام بر دلهاى مردمش، از میان آنها اندیشمندان بزرگى برخاستند که سهمى به سزا در تمدن اسلامى بلکه بشرى ایفا کردند و دستاوردهاى شگرفى را به جهان علم عرضه نمودند . «لاین پل‏» مستشرق انگلیسى مى‏نویسد:

«اسپانیا هشت قرن در دست مسلمانان بود و نور تمدن آن، اروپا را نورانى ساخته بود . . . علوم و ادب و صنعت فقط در همین سرزمین اروپایى رونق داشت و از همین رهگذر بود که علوم ریاضى، فلکى، گیاه‏شناسى، تاریخ، فلسفه و قانونگذارى فقط در اسپانیاى اسلامى تکمیل شده و نتیجه داده بود .» (8)

جالب است که بدانیم این تحول و پیشرفت در اندلس زمانى بود که اروپا گرفتار دوره رکود علمى قرون وسطى بود . دکتر «مارتینز مونتابث‏» مستشرق اسپانیایى مى‏گوید:

«اگر حاکمیت هشت قرنه اسلام بر اسپانیا نبود، هرگز این کشور وارد گردونه تاریخ تمدن نمى‏شد . این دوره در حالى که اروپاى همسایه، اسیر تیرگى جهل و عقب ماندگى بود، روشنایى خرد و فرهنگ را به آنجا منتقل کرد .» (9)

با ایجاد مدارس رایگان، همگانى کردن آموزش و ترویج فرهنگ علم دوستى و دانش پژوهى در اندلس، بزرگانى در میدان علم و اختراع قدم نهادند و تازه‏هایى را به بشریت و جهان علم عرضه کردند . در پزشکى با ظهور افرادى چون على بن عباس، زهراوى، باهلى، ابن زهر، و . . . بدان پایه از تخصص علمى رسیدند که جراحى‏هاى دقیق چشم را انجام مى‏دادند . (10)

پرفسور «دالماس‏» استاد بیماریهاى زنان دانشکده پزشکى «مونته پلیه‏» اعتراف مى‏کند: «تمدن مسلمانان منحصر به فن معمارى و نقش و نگار ساختمان‏ها و مساجد پرشکوه نیست، بلکه شامل بسیارى از علوم و معارفى مى‏شود که اساس علوم جدید به خصوص علوم گیاه‏شناسى و پزشکى است .» (11)

در فلسفه و عرفان با بزرگانى نظیر ابن باجه، ابن رشد، ابن طفیل و ابن عربى، آثار ارزشمندى را از خود به میراث گذاشتند . (12) ابن فرناس، زرقالى، مجریطى، ابن صغار قرطبى، بتروجى و . . . در ریاضیات، هیئت، نجوم و شیمى، گامهاى بسیار بلندى برداشتند و مؤفقیتهاى بزرگى را کسب کردند . (13)

مسلمانان اندلس در سایه دانش پژوهى و علم دوستى در اسلام، بدان پایه از پیشرفت در رشته‏هاى مختلف علمى، صنعت، کشاورزى، شهرسازى و زیباسازى شهرها رسیدند که «جان دراپر») (Jhon w.Draper در «تاریخ پیشرفت فکر در اروپا» پس از توصیف شهر سازى و زیبا سازى شهر قرطبه (پایتخت اندلس) مى‏نویسد: «هفتصد سال بعد از این تاریخ (زمانى که قرطبه چنین شکوهى داشت) هم حتى یک چراغ در راههاى عمومى لندن و پاریس وجود نداشت و قرن‏ها پس از این تاریخ، افراد پیاده در شهر لندن و پاریس در روزهاى بارانى تا قوزک پا در گل فرو مى‏رفتند .» (14)

مهندسان مسلمان در معمارى به قله‏هاى رفیع این دانش دست‏یافتند و چنان آثار ماندگارى را از خود به جاى گذاشتند که امروزه بیش از 45 میلیون نفر جهانگرد سالانه از این آثار بازدید مى‏کنند . (15)

یکى از این آثار که مسجد جامع شهر قرطبه است، از شاهکارهاى معمارى است . مسجدى با 4868 متر مربع فضاى سرپوشیده و باز، 1293 ستون که گاه ارتفاع آن به 9 متر مى‏رسد، ولى قطر آن 25 سانتیمتر است، در حالى که در همان زمان ماهرترین مهندسان براى پیشگیرى از سقوط احتمالى چنین سقفهاى بلندى، قطر پایه‏هاى سنگى ساختمان را کمتر از چهار متر قرار نمى‏دادند . (16)

هر مسلمان بیدار دلى، با نیم نگاهى به تمدن پر شکوه اندلس، از خود مى‏پرسد: چرا اندلس از اوج قدرت، عظمت و شکوه به حضیض ذلت و خوارى کشیده شد و به خاک سیاه نشست . علت آن را در کجا باید جستجو کرد؟ آیا گردش روزگار چنین است‏یا نتیجه اعمال؟

آسیب شناسى حکومت اسلامى اندلس
از جستجو در متون تاریخى مى‏توان دو عامل را به عنوان آسیب‏هاى جدى و اساسى حکومت اسلامى اندلس برشمرد که به ترتیب اهمیت عبارت است از:

1- اختلاف و تفرقه:
یکى از ارکان مهم ثبات، امنیت و پیشرفت هر جامعه‏اى، وحدت است . در طول تاریخ، مردمى بر مشکلات و گرفتاریها فایق آمدند که بر محور اتحاد گرد آمدند . اگر مسلمانان مؤفق شدند برق آسا شبه جزیره ایبرى را فتح کنند، در سایه وحدت بود . از این رو، خداوند در قرآن کریم به این نکته اساسى در حیات جامعه دستور داده است: «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» (17)
همگى به ریسمان الهى چنگ زنید و متفرق نشوید .

همان طور که وحدت مایه ثبات، امنیت، پیشرفت و سعادت است، اختلاف و تفرقه سبب ناامنى و عقب ماندگى است . مهمترین علت‏شکست‏حکومت مسلمانان در اندلس را نیز مى‏توان در درگیرى‏هاى داخلى بین مسلمانان، بویژه حاکمان جستجو کرد . از نخستین روزهاى تشکیل حکومت اسلامى در اندلس، اختلاف و دشمنى میان دو گروه از اعراب مضرى و قحطانى سر بر آورد و هیچ گاه به پایان نرسید و هر گاه که قدرت به دست‏یکى از آن دو مى‏افتاد، بر دیگرى ستم مى‏کرد و گروه مقابل به کارشکنى مى‏پرداخت.

از دیگر کارهاى نادرست اعراب پس از ورود به اندلس این بود که خود را از بربرهاى شمال آفریقا (که سهم بزرگى در فتح شبه جزیره ایبرى داشتند) برتر مى‏دیدند و نصیب خود را بیشتر مى‏پنداشتند و آنان را به دیده حقارت مى‏نگریستند . این نوع برخورد نیز اختلاف پر دامنه‏اى را در اندلس سبب شد که در تمام مدت، کم و بیش ادامه داشت.

آنگاه که این اختلافات شعله ور مى‏شد، چنان زبانه مى‏کشید که کسى را یاراى نزدیک شدن به آن نبود و اگر کسى گامى براى صلح و آشتى جلو مى‏نهاد، در آتش این دشمنى خاکستر مى‏شد .

در یکى از این آشوبها، روزى دانشمند بزرگى در مسجد جامع شهر قرطبه، همین که ضمن اشاره به این گونه اختلافات گفت «خدایا میان ما صلح برقرار کن‏» ، بى درنگ کشته شد و دیگرى در همان مسجد به محض این که گفت «خدا، صلح را دوست دارد و به آن امر کرده است‏» ، در همان دم به قتل رسید . (18)

از نتایج‏شوم این درگیرى ها، روى آوردن دو گروه مخالف به سوى دشمن مسیحى بود (که براى چنین روزهایى لحظه شمارى مى‏کرد) و با باج دادن به مسیحیان، از آنان علیه یکدیگر کمک مى‏خواستند و دشمن پلید نیز با نقشه هایش، آتش جدایى را شعله‏ورتر مى‏کرد . اوج این اختلافات را باید در زمان رخ نمودن حکومتهاى کوچک و مستقل در اندلس دانست که هر دولتى براى حفظ یا توسعه قلمرو خود و چند صباحى تکیه زدن بر اریکه قدرت، با یکى از پادشاهان مسیحى علیه همسایگان مسلمانش پیمان همکارى مى‏بست .

در طول هشت قرن حاکمیت مسلمانان بر اندلس، سه بار حکومت‏یکپارچه و مقتدر اسلامى براثر اختلافات، خود سرى‏ها و طمع ورزى‏هاى عده‏اى به سستى گرایید و هر فردى بر گوشه‏اى از این سرزمین حکم راند . هر گاه که حکومت مرکزى واحد از بین رفت و حاکمیت‏هاى متعددى سر بر آوردند، ضعف، سستى و زبونى بر مسلمانان اندلس چیره شد که پس از مدتى به ناچار به اتحاد رسیدند و هر زمان که حکومت مرکزى و یکپارچه به وجود آمد، عزت پیدا کردند و به پیروزى و پیشرفت دست‏یافتند .

از اوایل قرن پنجم هجرى براى نخستین بار پس از بر پایى حکومت اسلامى در اندلس، حاکمیت‏هاى کوچک و مستقل در نقاط مختلف آن پى در پى ظهور کردند و در مجموع 26 دولت مستقل به وجود آمد . (19) هر کدام از دولت‏ها براى براى توسعه قلمرو خود با همسایگانش درگیر بود و براى دست‏یابى به مقصود خود به مسیحیان باج مى‏داد تا حمایت آنان را جلب کند و آنان نیز از این فرصت کمال استفاده را بردند و چون مارى زخم خورده زهر خود را ریختند و عقده شکست‏هاى چند صد ساله را از دل گشودند و انتقامى سخت گرفتند . چنان که در جنگ بین مامون (حاکم بلنسیه) و ابن هود (حاکم سرقسطه) مامون پس از شکست‏خوردن از ابن هود، از «فرناند» پادشاه مسیحى کاستیل کمک طلبید تا در صورت پیروزى، به او مالیات بدهد و با حمایت او بر ابن هود غلبه کرد . ابن هود نیز پس از شکست، هدایایى براى «فرناند» فرستاد و از او تقاضاى کمک کرد و با پشتیبانى او دوباره بر مامون پیروز شد . این اختلاف، جنگ و خون ریزى با آتش بیارى پادشاهان مسیحى سه سال ادامه یافت . (20)

جنگ و خون ریزى میان حاکمیت‏هاى کوچک و مستقل پیوسته ادامه داشت و ارکان این حکومتها را سست کرد و دیگر رمقى در آنها براى مبارزه با همسایگان مسیحى باقى نماند و این بهترین فرصت‏براى دشمن در کمین نشسته بود که انتقام بگیرد .

در اواخر قرن پنجم هجرى، حاکمیت‏هاى کوچک مورد حمله بى امان «آلفونس‏» ، پادشاه لیون و در معرض نابودى قرار گرفتند و از این رو، از یوسف بن تاشفین، حاکم مسلمان در شمال آفریقا کمک خواستند . با لشکر کشى یوسف به اندلس و شکست «آلفونس‏» دوباره حکومت واحد اسلامى به نام سلسله «مرابطین‏» در اندلس تشکیل شد و عزت به مسلمانان برگشت و عظمت‏یافتند . (21)

لیکن حاکمیت مرابطین نیم قرن بیشتر طول نکشید که مجددا تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامى اندلس ریشه دوانید و دولت‏هاى کوچک و مستقل مسلمان قد علم کردند (22) و حکومت مرکزى تضعیف گردید و پادشاهان مسیحى به طمع افتادند، اما طولى نکشید که سلسله «موحدون‏» (که در شمال آفریقا حاکمیت پیدا کرده بودند) دولت‏هاى کوچک را در اندلس جمع کردند و حاکمیت‏یکپارچه و مقتدرى را در مقابل مسیحیان به وجود آوردند . از نخستین سالهاى قرن هفتم هجرى، سستى و زوال در پایه‏هاى حکومت موحدون نمایان شد . مسیحیان لیون، ناوار، آراگون (که بعد از تحمل شکست‏هاى پى در پى از یعقوب بن یوسف به دنبال فرصت‏بودند) یکباره به جنگ با محمد بن یعقوب شتافتند و با ضربه‏اى سهمگین بر سپاه او، انتقامى سخت گرفتند . (23)

با تضعیف دولت مرکزى، براى سومین بار حاکمیت‏هاى کوچک و ضعیف در گوشه و کنار اندلس سر بر آوردند که براى تجاوز به قلمرو یکدیگر، به هم چنگ و دندان نشان مى‏دادند و در امضاى پیمان همکارى با مسیحیان براى از میان برداشتن رقیبان خود، از همدیگر گوى سبقت مى‏ربودند و این بهترین موقعیت را براى پادشاهان مسیحى فراهم کرد تا ضربه نهایى را بر پیکر حکومت اسلامى در اندلس وارد سازند و خود را براى همیشه از خطر آن برهانند .

با دشمنى و تفرقه‏اى که بین دولتهاى کوچک اسلامى در اندلس وجود داشت، مسیحیان به تدریج آن‏ها را از میان برداشتند . چنان که در سال 636 هجرى قمرى، «بلنسیه‏» در سال 668 هجرى قمرى «مرسیه‏» و در سال 685 هجرى قمرى «میورقه‏» را از دست مسلمانان گرفتند و این روند ادامه پیدا کرد تا این که در پایان قرن هفتم هجرى، تنها حکومت «غرناطه‏» در دست مسلمانان باقى مانده بود . (24)

از دردناک‏ترین حوادث این دوره، همکارى دولت‏بنى نصر (که در غرناطه حکومت داشت) با «فردیناند» پادشاه لیون براى از میان برداشتن دیگر حکومت‏هاى کوچک اسلامى در اندلس است; چنان که در گشودن دروازه «شبیلیه‏» و دره علیاى وادى الکبیر و لشکرکشى‏هاى دیگر، دست در دست او نهاد و سرزمین اندلس را از خون برادران دینى خود رنگین کرد (25) تا حکومت او در غرناطه باقى بماند . ولى دیرى نپایید که با درهم پیچیده شدن پرونده دیگر حکومت‏هاى کوچک اسلامى، نوبت‏به حکومت‏بنى نصر در غرناطه رسید . مسیحیان از همان اواخر قرن هفتم هجرى حملات خود را به غرناطه آغاز کردند و هر از گاهى ضرباتى بر پیکر آن وارد ساختند و شهرى را به تصرف خود در آوردند تا این که در سال 897 هجرى قمرى به عمر آخرین حکومت اسلامى در اندلس پایان دادند . (26)

2- فساد اخلاقى:
دومین عامل شکست مسلمین در اندلس را مى‏توان روى کار آوردن حاکمان و بسیارى از مردم به بى تقوایى و بى بند و بارى دانست . فراگیر شدن فساد در سطح حاکمیت و جامعه، آنان را از توجه به صلاح و سلامت و پیشرفت جامعه باز داشت و حمیت و غیرت دینى را در آنها از بین برد و آنچه که برایشان اهمیت داشت، قدرت‏طلبى و خوش گذرانى بود . در نتیجه، شهرها یکى پس از دیگرى از تحت‏حکومت آنان خارج گردید و به تصرف دشمن درآمد . فساد در بین حکمرانان تا بدانجا پیش رفت که «معتصم بن صمادح‏» حاکم «المریه‏» عاشق دخترى مسیحى شد و به زور او را از پدرش گرفت و بر سر همین موضوع به جنگ و خون‏ریزى در میان مسلمانان دست زد . (27)

آنگاه که حاکمان به عیش و عشرت آشکار پرداختند، مردم بسیارى از پى آنان روانه گشتند و دشمن مسیحى با طرحى شیطانى، ضربه‏اى سخت‏بر پیکر جامعه اسلامى اندلس وارد ساخت .

مسیحیان شمال، قراردادهایى را با حاکمان مسلمان بستند و طبق آن آزادانه به ایجاد تفریح گاه و مدرسه و انجام تجارت بین مسلمانان پرداختند; در مدارس خود به فرزندان مسلمان، افکار دینى مسیحیت را القا مى‏کردند و با به گردش در آوردن دختران زیباروى مسیحى در تفریح گاه‏ها، جوانان مسلمان را به آنجا مى‏کشاندند و با ترویج‏خرید و فروش مشروبات الکلى، مردم مسلمان را از اعتقادات دینى خود دور مى‏ساختند و به این طریق فساد را در تمام پیکره جامعه اسلامى رسوخ دادند و آن را از درون تهى کردند . بدین ترتیب بود که توان مقاومت را از آنان گرفتند . (28) چنان که سروده ابن غسال در غم سقوط شهر «بربشتر» گواه صدق این مدعاست . او پس از به تصویر کشیدن ددمنشى‏هاى دشمن در حمله و تصرف شهر، دلیل گستاخى دشمن را در انجام این کار چنین بیان مى‏کند:

«اگر گناهان مسلمانان و فرو رفتن آن‏ها در منجلاب معاصى بزرگ و کوچک نبود، هیچ گاه سواران مسیحى بر آنان پیروز نمى‏شدند . آرى! علت ضعف، گناهانشان بود .

افراد فاسد کارهاى زشت‏خود را پنهان نمى‏کردند و آن هایى هم که کار خوب انجام مى‏دادند، از روى ریا بود .» (29)

بر این اساس، اختلاف و فساد اخلاقى مهم‏ترین علل اضمحلال حاکمیت مسلمانان در اندلس ارزیابى مى‏گردد .

اینک سزاوار است از خود بپرسیم: آیا تاریخ تکرار نمى‏شود; آیا نباید از تاریخ اندلس عبرت آموخت; مگر غیر از این است که مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمى‏شود؟ چرا بى توجه به نقشه‏هاى دشمن بر طبل اختلاف و تفرقه مى‏کوبیم و از وحدت حول محور رهبرى غافل هستیم; منافع حزبى و گروهى را بر منافع انقلاب و کشور ترجیح مى‏دهیم; چرا در مقابل شبیخون فرهنگى دشمن اقدامى اساسى صورت نمى‏دهیم؟ آیا توطئه دشمن، یک توهم است‏یا این که توهم توطئه نیز توطئه دشمن است؟ اختصاص بودجه کلان از سوى دشمن براى نابودى جمهورى اسلامى واقعیت ندارد و یک توهم است؟ افزایش قارچ گونه باندهاى ترویج فحشا، مشروبات الکلى و انواع مواد مخدر در سطح جامعه، بویژه در میان جوانان از روى نقشه و برنامه ریزى دشمنان نیست؟ القاى شبهات و ایجاد تردید در بنیان‏هاى اعتقادى براى سست و متزلزل کردن باورهاى دینى مردم بدون طرح از پیش تهیه شده است؟ گسترش برنامه‏هاى ضد اخلاق و عفت از طریق ماهواره، پخش انواع نوار، سى دى و پوستر مبتذل، هدف خاصى را دنبال نمى‏کند؟ چرا از خواب غفلت‏بیدار نمى‏شویم؟

چرا گامى اساسى براى حل مشکل و رویارویى با شیطان درون و بیرون بر نمى‏داریم؟ دشمنى کردن در ذات دشمن نهفته است و ذاتى اوست و ذاتى چیزى هرگز از آن جدا نمى‏شود ولى به فرموده امیر مؤمنان: «من نام لم ینم عنه .» (30)
کسى که از دشمن غفلت‏بورزد، (بداند) که دشمن از او غافل نخواهد شد .

بیاییم بر اساس دستور قرآن کریم در تاریخ گذشتگان سیر کنیم و از آن عبرت بیاموزیم و از آرمانها و اصول انقلاب اسلامى، امام و شهدا پاسدارى نماییم; چرا که سنت الهى بر این است:

«ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم‏» (31)

همانا خداوند سرنوشت هیچ گروهى را تغییر نمى‏دهد مگر آن که آنان آنچه را که در خودشان است تغییر دهند.

پى‏نوشت‏ها:

1) محقق، نویسنده و کارشناس ارشد حقوق جزا و جرمشناسى
2) آل عمران/137 .
3) صبحى صالح، نهج البلاغه، دارالهجره، قم، ص 528، کلمه 297 .
4) نور الدین آل على، اسلام در غرب، انتشارات دانشگاه تهران، ص 45 .
5) محمد ابراهیم آیتى، اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ص 14 .
6) شکیب ارسلان، تاریخ فتوحات اسلامى در اروپا، ترجمه على دوانى، چاپخانه علمیه، ص 45 .
7) محمد عبدالله عنان، صحنه‏هاى تکان دهنده در تاریخ اسلام، ترجمه على دوانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 314 .
8) محمد غزالى، اسلام و بلاهاى نوین، ترجمه مصطفى زمانى، انتشارات فراهانى، چاپ اول، ص 246 .
9) عبدالجبار الرفاعى، بیدارى اسلامى در اندلس امروز، ترجمه سید حسن اسلامى، مجله آینه پژوهش، مهر و آبان 1371، شماره 15، ص 49 .
10) حسن وطنخواه، اسلام در اندلس، مجله مشکوة، پاییز 1370، شماره‏32، ص 115 .
11) شکیب ارسلان، پیشین، صص 313- 312 .
12) ر . ک: هانرى کاربن، تاریخ فلسفه اسلامى، ترجمه اسدالله مبشرى، انتشارات امیر کبیر، چاپ سوم، صص، 135، 136، 304- 298، 322- 319; مونتگو مرى وات، اسپانیاى اسلامى، ترجمه محمد على طالقان، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص، 170، 156، 152 .
13) ر . ک: زیگرید هونکه، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رهبانى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1360، ص 169; محمدرضا حکیمى، دانش مسلمین، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صص 157و 162; نور الدین آل على، پیشین، صص 332- 328; محمد مهدى عبد رب آبادى و دیگران، نامه دانشوران، ج‏3، ص 47 .
14) نور الدین آل على، پیشین، ص 311 .
15) حسن وطنخواه، پیشین، ص 116 .
16) ر . ک: همان، صص 113- 112; احمد بن محمد مقرى تلمسانى، نفح الطیب، دار الکتاب العربى، ج 2، ص 85 .
17) آل عمران/103 .
18) شکیب ارسلان، پیشین، ص 88 .
19) ر . ک: محمد ابراهیم آیتى، پیشین، صص 413- 411 .
20) ر . ک: محمد عبدالله عنان، پیشین، صص 153- 151 .
21) ر . ک: محمد ابراهیم آیتى، پیشین، صص 152- 131 .
22) ر . ک: همان، صص 114 و 113 .
23) ر . ک: مونتگرى مرى وات، پیشین، صص 127- 125 .
24) ر . ک: محمد ابراهیم آیتى، پیشین، ص 187 .
25) ر . ک: مونتگرى مرى وات، پیشین، 175 .
26) ر . ک: محمد ابراهیم آیتى، پیشین، صص 198- 189; محمد عبد الله عنان، پیشین، صص 314- 307 .
27) مصطفى نورانى اردبیلى، بررسى عقاید و ادیان، 1386ق، ص 291 .
28) همان .
29) محمد ابراهیم آیتى، پیشین، ص 135 .
30) صبحى صالح، پیشین، ص 452، نامه 62 .
31) رعد/11 .

منبع:فصلنامه رواق اندیشه، شماره 15